اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
347
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
و او مىگفت : اى امير مؤمنان ، ما بهر خاشاكى ( در چشم خود ) كه ديدگانت از آن بدور باد ، خلافت تو را حمايت مىكنيم . پس ابو العباس مىگفت : به تو وثوق دارم و بر خدا توكل مىنمايم . ابو العباس ، بزرگوار و بردبار و بخشنده و با خويشان خود مهربان و نيكوكار بود . محمد بن على بن سليمان نوفلى از قول جد خود سليمان مرا خبر داد كه او گفت : گروهى از بنى هاشم بر ابو العباس در آمديم ، پس ما را نزديك خواند تا با خود نشانيد ، سپس گفت . اى بنى هاشم ، خدا را ستايش كنيد كه مرا در ميان شما قرار داد و بخيل و حسودم نساخت . ابو مسلم اذن آمدن خواست و او را اذن داد و در سال 136 از خراسان آمد و چون موقع حج رسيد از او رخصت حج خواست و رخصت يافت و ابو جعفر منصور هم همراه وى حج گزارد . پس چون بيرون رفتند ، بيمارى ابو العباس به سختى كشيد و پس از رفتن منصور به حج در همان بيمارى به او گفته شد : برادرت ابو جعفر را وليعهد خويش قرار ده [ 1 ] . ابو الجهم بن عطيه باهلى [ 2 ] بيش از همه در ابو العباس نفوذ داشت ، و او را همسخنان شبانه اى بود ، از جمله : ابو بكر هذلى و خالد بن صفوان و عبد الله بن شبرمه و جبلة بن عبد الرحمان كندى . رئيس پليس او عبد الجبار بن عبد الرحمان ازدى بود ، و فرمانده نگهبانان او ، ابو بكر بن اسد بن عبد الله خزاعى ، حاجب او غلامش [ ابو ] غسان ، و قاضى او عبد الرحمان بن ابى ليلى و ابن شبرمه . چون بيمارى ابو العباس به سختى كشيد ، دو نماينده : يكى از سند و ديگرى از افريقا بر وى وارد شدند و چون از ورود ايشان خبر يافت ، گفت : من پس از سه روز خواهم مرد . عيسى بن على مىگويد : به او گفتم : بلكه خدا عمرت را طولانى
--> [ 1 ] ب ، و پس از رفتنش به حج در همان بيمارى درگذشت . [ 2 ] وزير ابو العباس ( طبرى ج 6 ص 136 ) .